مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

80

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

عمر گذشته و آيندهء جهان مىشود - اعتماد كرد ؟ كسى كه مىپندارد سالها و ماهها و هفته‌ها و روزها و شبها و ساعات و دقايق و ثانيه‌هاى آن را حساب كرده است . آيا هيچ خردمندى چنين سخنى گويد ؟ سپس بحثى را آغاز مىكند در باب مفهوم « دنيا » كه دنيا چيست . و در اينجا تعاريف بسيارى را در اين باب نقل مىكند و نيز آفريده‌هاى قبل از آدم را و پريان و شياطين را و تعداد عوالم را كه چندتاست ، به روايتى هزار و به روايتى چهارده هزار و به روايتى هجده هزار است و مخلوقاتى كه به نام « ناسك و منسك » و « تأويل و هاويل » [ 1 ] و « يأجوج و مأجوج » و ديگر آفريده‌هايى كه در دو سوى زمين ، كه جابلقا و جابلساست ، زندگى مىكنند . فصل هشتم ، پيدايش انسان را در زمين تصوير مىكند . در آغاز از فلاسفهء يونانى آغاز مىكند . نكتهء قابل يادآورى در اينجا اين است كه مؤلف اصطلاح « كون » را به معنى « تكامل » به كار مىبرد و تا آنجا كه به ياد دارم استعمال غريبى است . مىگويد : آنها كه در جهان به « كون » قايل نيستند ، مىگويند هر حيوانى از حيوانى ديگر ، از استحالهء بعضى به بعضى ، به وجود آمده است . فيثاغورث نيز چنين عقيده‌اى داشته . امّا انكسمندريس [ 2 ] بر آن است كه حيوان از رطوبت زاده شده و در آغاز قشرى به مانند پوست ماهى بر آن بوده و سپس با گذشت زمان ، خشك شده و آن پوست را افكنده . از ذيمقراطيس و انباذقلس نيز آرايى در باب « كون » نقل مىكند كه تصوّرى مبهم است از انديشهء تكامل . اندكى بعد انديشهء تكامل را آشكارتر بيان مىكند كه بعضى ( و نمىگويد كه اين بعض از كدام ناحيت و كدام عصرند ) برآنند كه چون گردش افلاك استقامت يافت ، جانوران به وجود آمدند و آنگاه كه گردشى با اعتدال بيشتر كرد بوزينه ( ميمون ) به وجود آمد كه بسيار شبيه انسان است و سپس گردشى در كمال اعتدال كرد و از آن انسان زاده شد ، كه سابقهء انديشهء آدم شدن ميمون را در ميان متفكران دورهء آغازى تمدن اسلام نشان مىدهد ، و همان است كه بعدها وارد شعر بيدل شد كه گفته است : هيچ نقشى بى هيولا قابل صورت نشد * آدمى هم پيش از آن كآدم شود بوزينه بود [ 3 ] بعد آراى اهل هند را دربارهء پيدايش انسان نقل مىكند كه آنان آسمان را به منزلهء پدر و زمين را به گونهء مادر ديده‌اند و باريدن باران را به منزلهء نطفه‌پذيرى رحم مادر از پدر تصور كرده‌اند و گفته‌اند نخست گياه زاده شد و با گذشت زمان يبروح الصنمى ( مهر گياهى ) و در مراحل بعد تبديل به انسان

--> [ 1 ] در جاى ديگر ، از آنان به عنوان « منسك » و « تأويل » و « تدريس » ياد مىكند . البدء ، ج 2 ، ص 204 . [ 2 ] انكسمندريس ، اين كلمه در اصل به صورت الفسد آمده كه ما از روى متن كتاب الآراء الطبيعيه آن را اصلاح كرديم . [ 3 ] شاعر آينه‌ها ، ص 85 .